من تولدم ۱ بهمن بود ولی بخاطر یه سری کار پست تولدم دیر شد اول از تولدم بگم که عزیزانم زحمت کشیدن همگی کادوهاشون عالی بود همسری هم واسه اینکه میدونست من یه خورده مشکل پسندم خرید کادو رو به خودم واگذار کرد که هنوز وقت نکردم بخرم
و علت دیر آپ شدنم این بود که تو این مدت دنبال خونه واسه اجاره بودیم که خوشبختانه خونه دلخواهمون رو پیدا کردیم که چون خونه نوساز بود و ریزه کاری داشت قرار داد رو بستیم و فکر کنم این هفته دیگه تموم میشه و ما هم باید خودمون رو آماده کنیم واسه اسباب کشی این مدت هم همش دنبال خرید های لازمه بودم
باید اینم بگم که فعلا معلوم نیست کی بتونم آپ بشم واسه اینکه خط تلفن خونه هنوز وصل نشده فقط خدا کنه بزودی وصل بشه چونکه کامپیوتر تنها سرگرمی من تو مواقع بیکاری که اگه اینم نباشه ![]()
فعلا تا بعد
با آرزوی موفقیت های پی در پی تیم شاهین بوشهر![]()
امیدوارم حال همگی خوب باشه
امروز(جمعه)صبح بعد از مدتها فرصتی پیش اومد و با دوستای همسری و خانواده هاشون رفتیم خارج از شهر و روز جمعه رو توی طبیعت سپری کردیم واقعا آدم تو طبیعت خیلی احساس آرامش میکنه به ما که خیلی خوش گذشت بعد از مسافرت شیرازمون که تو خرداد ماه بود تا الان هیچ گردش درستی نداشتیم
اونجا که بودیم واسه هفته های بعد هم برنامه ریزی کردیم (البته جمع خانمها)که جمعه ها رو بیرون از خونه بگذرونیم
با اینکه دیر به دیر آپ میشم و باید پستهای طولانی داشته باشم ولی اتفاقهای خاصی نمی افته که بخوام اینجا بزارم دوستان به خوبی وبزرگواری خودشون ببخشن
خوشحال هم میشم اگه وبلاگم مشکلی و ایرادی داره دوستای عزیز منو راهنمایی کنن ممنون از لطف همگی شما ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
با نام حسین یادی از آب کنید
خواهید که سربلند و جاوید شوید
تا آخر عمر تکیه به ارباب کنید
فرا رسیدن محرم الحرام ماه غم و ماتم را به شما
دوستداران اهل بیت تسلیت میگوییم
ديروز يكي از بهترين روزهاي زندگيم بود عقد كنون داداش بزرگم با اينكه جشن نداشتيم وعقد محضري بود در كل خوش گذشت(بخاطر فوت پدربزرگ عروسمون كه توي پستاي قبلي هم گفتم)البته بعد از محضر اومديم خونه و با فاميل دور هم بوديم كه كلي به همگي خوش گذشت و بعد از مدتها همه فاميل دور هم جمع شديم برا اين ميگم بعد از مدتها كه فاميلامون هم مادري هم پدري بجز يكي از عموهام و يكي از دايي هام همگي شهرستان زندگي ميكنن واين نديدنها فقط به خاطر دوري مسافت نه خداي نكرده دوري.......
خوب اينم از عقد داداش عزيزم كه خيلي آرزوي زن گرفتنشو داشتيم و بالاخره...
خوشبختانه يه عروس خيلي گل گيرمون اومده كه خيلي برامون عزيزه اگه خدا بخواد قراره بعد از ماه محرم و صفر براشون جشن مفصلي بگيريم و به اميد خدا زندگيشون رو شروع كنن با آرزوي خوشبختي براي داداشم و خانم گلش و تمام شما دوستان عزيزم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
دوشنبه ۱۶/۹/۸۸مصادف بود با دومین سالگرد ازدواجمون الان هم که یه چند روزی رو با تاخیر دارم آپ میزارم بخاطر این بوده که سیستم کامپیوترم خراب بود و همسری تازه واسم درستش کرد
دوشنبه دومین سالگرد ازدواجمون رو جشن گرفتیم(البته یه جشن دو نفره
)هدیه همسری به من یه گوشواره بود که قبلا اونو انتخاب کرده بودم و هدیه خودمم هم یه ربع سکه(البته بخاطر نبود بودجه)وگرنه همسری بیشتر از اینها ارزش داره بهر حال وقتی که بعد از شام به خونه مامانم رفتیم اونجا هم از طرف داداشیها و مامانم کادو هامون رو گرفتیم بعد از دو ساعت(۱۱شب) که به خونه برگشتیم خانواده همسری هم منتظرمون بودن که اونجا هم با سیل تبریکات خانواده خوب و صمیمی همسری مواجه شدیم و شبی به یاد ماندنی برای دومین سالگرد زندگی مشترکمان بود و هیچ وقت این شبها رو فراموش نمیکنیم و امیدوارم تمام دوستان خوبم هم زندگی شاد وخانواده خوشبختی داشته باشن
به امید فرداهایی بهتر برای دوستان عزیزم![]()
![]()
![]()
ناشر حکم ولابت به ولی مینازد
گر بنازد به علی شیعه ندارد عجبی
عجب اینجاست خدا هم به علی مینازد
عید غدیر خم بر تمام شیعیان مبارک
فقط میتونم بگم شرمنده دوستان هستم از اینکه جند مدتی رو نتونستم آپ بشم بهر حال به بزرگواری خودتون ببخشید
با چند روز تاخیر هم عید سعید قربان رو به همگی تبریک می گم
من این چند مدت رو خیلی گرفتار بودم قرار بود داداشم عید غدیر عقد کنه و ما هم دنبال خرید و تدارکات بودیم که متاسفانه پدربزرگ عروسمون فوت کرد و تمام برنامه هامون به هم خورد و حالا حالاها باید منتظر موند خیلی انتظار چنین روزی بودیم چونکه داداش بزرگمونه میخوایم براش سنگ تمام بزاریم پس باید حداقل تا چند ماه صبر کنیم
امشب جاری ام رفته بیمارستان بستری بشه که یه نی نی ناز دیگه به جمع خانواده همسری اضاف بشه(اخه خواهر شوهری هم یه دخمل نازنازی داره که متاسفانه شهرستان زندگی می کنن و ما هر ۲ماه موفق به دیدنشون میشیم به موقع از شیرین زبونیهای اونم براتون میگم)خوب امشب جاریم رفت بیمارستان و من موفق نشدم ببینمش و تلفنی احوالش رو پرسیدم ان شالله که به سلامتی گل پسرش دنیا بیاد برا این روز لحظه شماری میکردیم اخه قبلا سابقه سقط بچه رو داشتن و امیدوارم که ان شالله به سلامتی زایمان کنه بدون هیچ مشکلی..............
الان همسری در حال جوجه کباب درست کردنه قرار بود برا ظهر درست کنیم ولی مامانم برامون قورمه سبزی فرستاد همسری عاشق دستپخت مامانمه خصوصا قورمه سبزی هاش ![]()
خوب منم دیگه باید برم که مخلفات رو آماده کنم فعلا...........
دیشب بعد از مدتها موفق شدیم که به دیدن یکی از دوستامون بریم اخه تازگی صاحب یه گل پسر نانازی شدن و ما هم بعد از حدود ۲هفته دیشب موفق شدیم که بریم و گل پسرشون رو ببنیم خیلی ناز و مامانی بود
خلاصه اینکه دیشب خیلی دلم می خواست جای دوستم باشم و الان نی نی نازی تو بغلم باشه ولی..........
با همسری قرار گذاشتیم که تا زمانی که نرفتیم خونه خودمون بچه دار نشیم ولی هر وقت جایی میریم که بچه دارن خیلی دلم میخواد..............![]()
اگه امسال خدا بخواد و شغل همسری اجازه داد تا قبل از عید قصد داریم که اسبا ب کشی کنیم حالا چه خونه خودمون چه اینکه اونجا رو بدیم اجاره و خودمون تو بوشهر جایی رو پیدا کنیم و با اجاره اون خونه خودمون هم اجاره نشین بشیم
بهر حال هر چی خواست خدا باشه